نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
دست نوشته هاي يك کج ومعوج 16 ساله

 

 

دست نوشته هاي يك کج ومعوج 16 ساله



عجب روزی بود امروز از آن روزهای جنجالیه پایان سال که فکرش را هم نمی کردی ، شب قبلش با افکار قرو قاطی حک شده با آفتابلاگ به خواب می روی وصبحگاهان با صدای مادرت که می گوید برخیز با مرور سریع اتفاقات روز گذشته از خواب بر می خیزی  ،هنوز خبر نداری  که امروز چه روز پرجنجالیست، از سالن آرایشگاه  با موهای زده که باز میگردی پای رایانه ات می روی وبه اینترنت متصل می شوی ،یکهو سر جایت میخکوب میشوی  از آن چه که دیده ای  :كاربر ارايه دهنده اين وبلاگ توسط مديريت توقيف شده است.    آن هم چه توقیفی از آن نوع توقیفها که نه به خاطر نشر  اکاذیب است ونه به خاطر رد کردن خطوط قرمز جمهوری اسلامی، تنها وتنها برای اغراض شخصیه  عده ای است !!!!  راست بود که آنها دلت را سوزاندند واشکهایت را از چشمانت سرازیر کردند اما دوستانت  به یاری ات آمدند وتو را آرام کردند و تو به حرف یکی از آنها گوش دادی که به توشوخی گفت مهاجرت الی الله بکن به سوی دیگر مکان ، وتو هرچند دلت مانند نایی پر سوز وگداز می نوازند  اما می بینی چاره ای نداری جز آن که مهاجرت کنی !!! باید تصمیم بگیری به کجا نقل مکان کنی ، آری سرانجام تصمیم میگیری، باز می گردی آن هم به کاشانه ای که سه سال پیش تولدت از آن اغاز شد و وارد دنیای بلاگر ها شدی  ، میدانم که سخت است دل کندن از بلاگی که یکسال با او زیستی خنده سر دادی گریه سر دادی ،اعتراض کردی ،تولدت را تبریک گفتی، اما  باید دل بکنی   ،باید یاد بگیری که چگونه دل بکنی  تا برای مرگ آماده گردی آخر مرگ که می آید عزیزانت را از تو دریغ می کند

يا علی گفتيم وعشق آغاز شد